مبکا| گروه مشاوران برند سازی و کمپین های انتخاباتی

گروه مشاوران برند سازی و کمپین های انتخاباتی

636003055032937743

پدیده ترامپ؛ برجام و انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ ایران

نشست بررسی نظام انتخاباتی در آمریکا و پدیده ترامپ به کوشش «انجمن اندیشه و قلم» با سخنرانی رسول بابایی در تالار خیام خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار گردید. در این نشست، بابایی ضمن تاکید بر نقش برندسازی در بالا رفتن محبوبیت ترامپ، معتقد است که گروه مشاوران ترامپ، برمبنای «دوازده کهن الگوی یونگ» برای او شخصیت یاغی و طغیان گر طراحی کرده اند. ترامپ به عنوان نامزد مستقل (مخارج کارزار انتخاباتی خود را تامین کرده است) با شکستن چارچوب های رایج، قصد دارد قواعد خود را جایگزین الگوهای پیشین ساختار سیاسی آمریکا کند.     

نشست «بررسی نظام انتخاباتی در آمریکا و پدیده ترامپ» با سخنرانی «رسول بابایی» دیروز در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. به کفته بابایی، انتخاب «باراک اوباما» به عنوان رئیس جمهوری در سال ۲۰۰۸ و اقبال مردمی به «دونالد ترامپ» از وجود بحران سیاسی در جامعه آمریکا خبر می دهد.

نظام انتخاباتی در آمریکا و پدیده ترامپ

گزارش این نشست به شرح زیر می باشد؛

بابایی استاد دانشگاه و نویسنده کتاب «برند سیاسی» بر این باور است که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در عرصه بین المللی دارای اهمیت بسیاری می باشد و تحلیلگران با پیگیری انتخابات آمریکا، در پی پاسخ به این پرسش هستند که، با تغییر در فراز هرم قدرت سیاسی آمریکا، چه تغییراتی در ساختار بین المللی به وجود می آید؟

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶ – ۲۰۱۵ با پدیده ای به اسم دونالد ترامپ دست به گریبان است. ظهور پدیده ترامپ، نه تنها خبر از بحران سیاسی در جمهوری آمریکا می دهد بلکه به تعبیری رازی از آمریکا را می خواهد برملا کند که سال ها مکتوم بوده است. در گذشته، بر این باور بودند که ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا، ظرفیت بروز جنبش های فاشیستی و سوسیالیستی را ندارد ولی گرایش های فاشیستی ترامپ و سوسیالیستی «برنی سندرز» خلاف آن را نشان داد.

** ترامپ به عنوان یک برند سیاسی

زوایای شخصیت دونالد ترامپ را هیچ نظریه، ایدئولوژی یا مرامنامه حزبی به خوبی نظریه و تحلیل «برند سیاسی» (Political brand) نمی تواند توضیح دهد. ترامپ پیش از ورود به سیاست به عنوان یک برند قدرتمند اقتصادی سه میلیارد دلار ارزش گذاری شده بود.

بابایی در ادامه افزود: نام ترامپ با اشتغالزایی و پول سازی گره خورده و همین امر باعث محبوبیت سیاسی او شده است.  وی به عنوان یکی از موفق ترین و قدرتمندترین سخنرانان «انگیزشی» در حوزه موفقیت شناخته می شود و برعکس امثال آنتونی رابینز، نه تنها مربی موفقیت می باشد بلکه در عمل نیز به موفقیت رسیده است یعنی به عنوان فرد موفق، موفقیت را آموزش می دهد. همین عامل باعث شده است که در نظر افکار عمومی آمریکا، ترامپ به عنوان «برند برنده» تلقی شود.

روانشناسان اجتماعی در بررسی شخصیت رهبران، به خودشیفتگی سیاستمداران اشاره و این خودشیفتگی را به دو دسته «خوش خیم» و «بدخیم» تقسیم می کنند. به نظر آنها برعکس بیل کلینتون، ترامپ به خودشیفتگی بدخیم مبتلا می باشد اگرچه این خودشیفتگی در حوزه تجارت پیامدهای منفی ندارد ولی در عرصه سیاست دارای پیامدهای بسیاری می باشد.

ترامپ از نقش «زبان آوری» و «پروپاگاندا» در برندسازی سیاسی به خوبی آگاه می باشد. هیتلر با استفاده از همین تاکتیک توانست تحولات عظیم در اروپا به وجود آورد. ترامپ توسط گروه پشتیبانی می شود کاملا در این چارچوب (هیتلری) عمل می کند. در این تاکتیک، با معرفی و بزرگنمایی یک بحران به افکار عمومی، خود را به عنوان «راه حل» آن معرفی می کنند. مانند وجود «مساله یهودیان» و «هیتلر به عنوان راه حل آن».

ترامپ با الگوگیری از این تاکتیک، آینده ایالات متحده آمریکا را تاریک ترسیم می کند. وی آمریکا را کشوری ورشکسته می داند که به تدریج قدرت  رهبری خود را در سطح بین المللی از دست می دهد. این بحران در نظر ترامپ از چین، روسیه، خاورمیانه و… (دشمنان خارجی) و مهاجران مکزیکی، مسلمانان و اسلام گرایان افراطی و… ( دشمنان داخلی) ریشه می گیرد. به نظر ترامپ، برای حل این بحران ها باید کسی بیاید که «هنر معامله کردن» را بلد باشد. او خود را تنها راه حل این بحران معرفی می کند. به این شیوه ترامپ رقابتش را با دموکرات ها و جمهوری خواهان تنظیم می کند. رقیب اصلی ترامپ، اوباما (رئیس جمهوری کنونی آمریکا) می باشد.

شاید این پرسش به ذهن خطور که آیا اوباما رقیب انتخاباتی ترامپ است؟ پاسخ این است که خود اوباما نیز «جورج واکر بوش» را رقیب اصلی خود انتخاب کرد در حالیکه «مک کین» رقیب انتخاباتی او بود. انتخاب اوباما برای ترامپ و جورج بوش برای اوباما، به نوعی به چالش کشیدن وضع موجود را تداعی می کند.

ترامپ در مبارزات انتخاباتی «شخصیت مخالف اوباما» را ارائه می دهد به این شیوه خود را راه حل مشکلاتی معرفی می کند که در هشت سال ریاست جمهوری اوباما بوجود آمده است. رئیس جمهور شدن اوبامای سیاه پوست باعث بالا گرفتن گرایش های نژادپرستانه در جامعه آمریکا شد به همین علت علاوه بر مواضع نژادپرستانه ترامپ، اکثر هواداران وی دارای گرایش های نژادی می باشند. ترامپ خود را متخصص اقتصاد و راه حل مشکلات اقتصادی آمریکا معرفی می کند و این مساله را با نژادپرستی (تلفیق با ملی گرایی) و افول رهبری جهانی آمریکا پیوند می زند. او با آشنایی کامل از بحث «بخش بندی جمعیتی» (مهندسی جمعیتی و برآورد آرای مخالف و موافق براساس جغرافیا، دین، زبان و هویت)، می داند که رای چه کسی را می خواهد یا نمی خواهد. برای نمونه چون مهاجران مکزیکی به طور سنتی به نامزد دموکرات ها رای می دهند آماج حملات ترامپ قرار می گیرند.

بابایی در ادامه افزود: کارزار انتخاباتی ترامپ برنده «پنجاه و هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا» خواهد شد، دلیلش آن است که کارزار انتخاباتی هیلاری کلینتون کاملا در ساختار آمریکا تعریف می شود و خیلی بی روح، و به مانند یک ماشین عمل کرده بطوریکه تداوم وضع موجود را تداعی می کند. اما کارزار انتخاباتی ترامپ؛ روح، انرژی و ویژگی پوپولیستی دارد. ترامپ با استادی یک دوقطبی «خود» و «ماقبل خود» را بوجود آورده است. هر چقدر مخالفان ترامپ با افشاگری قصد خراب کردنش را داشته باشند ولی در تحلیل نهایی با «اشباع مخالفت ها» در میان عامه، این نوع تخریب عملا کارایی خودش را دست می دهد.

** بحران سیاسی آمریکا

اقبال مردمی به سوی ترامپ نشان از بحران سیاسی در ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا می دهد. مردم در برهه ای به جای انتخاب مردان سیاسی، به افرادی خارج ازساختار سیاسی و چرخه قدرت روی خوش نشان می دهند. انتخاب اوباما به عنوان رئیس جمهوری نیز از نشانه های همین بحران تلقی می شود مردم فکر می کردند زیرا با رای به اوبامای سیاه پوست، فردی خارج از سیستم را انتخاب کردند. بابایی در ادامه افزود: صاحب نظران  از دو چهره از آمریکا صحبت می کنند؛ اوباما را به عنوان نماینده چهره  فرهیخته – متعادل و ترامپ را نماینده چهره یاغی – سلطه گر آمریکا معرفی می کنند. ترامپ واقعا این گونه است یا این گونه وانمود می کند؟ گروه ترامپ، برمبنای «دوازده کهن الگوی یونگ» برای او شخصیت یاغی و طغیان گر طراحی کرده اند.

** کدام برای ایران بهتر است؛ ترامپ یا کلینتون؟

در ایران دو در میان متفکران سیاسی یا اندیشکده ها دیدگاه های اشتباهی وجود دارد که برمبنای آن می گویند «هر کسی که رئیس جمهور آمریکا شود پس از مدتی جذب ساختار سیاسی آن خواهد شد» یا «تفاوتی میان نامزد دموکرات و جمهوری خواه وجود ندارد» یا اعتقاد دارند که «دموکرات ها بهتر از جمهوری خواهان می باشند». در جواب این پرسش که ترامپ جذب ساختار می شود یا ساختار را تغییر می دهد باید به «تعامل میان ساختار و کارگزار» اشاره کرد. ترامپ و ساختار قدرت آمریکا پس از مدتی بر روی هم تاثیر خواهند گذاشت. بابایی در ادامه می افزاید: در جمع بندی کلی، و در چارچوب منافع ملی ایران، انتخاب ترامپ بیشتر به نفع ما می باشد تا هیلاری کلینتون!. زیراترامپ شخصیت خودشیفته و مستقلی دارد و فارغ از فشار اعراب و یهودیان می تواند دیپلماسی متوازنی را با ایران پی بگیرد و دیگر اینکه، ترامپ به عنوان یک تاجر به عرصه سیاست بین الملل به محلی برای داد وستد و معامله نگاه می کند.

از طرف دیگر، بدترین تحریم ها در دوران حیات سیاسی دموکرات ها بر ایران تحمیل شد. وضعیت ایران در دوران ریاست جمهوری بوش خیلی بهتر از اوباما بود. هیلاری کلینتون به دلیل ارتباط گسترده ای که با یهودیان و اعراب دارد به نوعی دشمن عمیقی با ایران دارد. او در دوران وزارت خارجه دولت اوباما، طراح بدترین وگسترده ترین تحریم های بین المللی برعلیه ایران بود.

** انتخاب ترامپ و نگرانی ایران

باید توجه داشت که با انتخاب ترامپ جمهوری خواه، اجماعی در واشنگتن بر علیه ما روی می دهد زیرا کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) و ریاست جمهوری به طور همزمان در اختیار به دست جمهوریخواهان خواهد بود. به گفته بابایی؛ ترامپ خود را اهل معامله معرفی می کند و خواهان اصلاح در متن «برجام» (برنامه جامع اقدام مشترک) می باشد. در برجام جزئیاتی وجود دارد که اگر اجرا شود برعلیه ایران می باشد. در تحلیل نهایی، چه ترامپ و چه کلینتون انتخاب شوند هیچ کدام به نفع حسن روحانی رئیس جمهوری ایران نمی باشد چون برگ برنده بین المللی روحانی، برجام بوده و نگاه این دو نامزد انتخاباتی به برجام سخت گیرانه می باشد.

از: کوروش خدابخشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *